به یاری خداوند انجمن علمی تبلیغات به زودی فعالیت خود را آغاز می نماید .
اولین مرحله از شروع فعالیت انجمن فراخوان از تمامی علاقه مندان به عضویت در انجمن
وثبت نام آنها وبرگزاری انتخابات جهت مشخص شدن اعضای هیئت مدیره ودبیر انجمن
خواهد بود.
در واقع شيراز را با اين تعبير ناميده است
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم .
محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سليمان نيز هم .
نقش خوارزم و خيال لب جيحون مي بست
با هزاران گله از ملک سليمان مي رفت
توجه حافظ به واژه کارکردهای دست نیافتنی و زیرکانه واژه هاست.
برای نشان دادن بعضی از این کارکردها اجباراً باید از تفسیرهای عرفانی چشم بپوشیم و موقتاً از دریچه مدلول ها و مابه ازاء های واقعی و متعارف به آنها نظر بیندازیم. در ابتدا و برای مثال ببینیم حافظ از مصالح داستانی مثل داستان سلیمان برای برجسته سازی و کارکردهای زبانی- چگونه استفاده می کند0 من ابتدا چند مثال مي زنم و بعد به جزئيات يكي از ابيات مي پردازم:
حشمت سلیمان:
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از عشق تواش نیست به کس پروایی
[از دولت عشق محتشم می شود
انگشتر سلیمان:
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون
هر حرکت فیزیکی بدن انسان ناشی از مجموعه ای از خلق وخو ها وتفکرات است که به شکل یک
دستور ازمغز به اندامها صادر می شود ،در نتیجه بسیاری از حرکات ،فرمهای بدن وحالات انسان نشان
دهنده تفکرات،آداب و فرهنگ وهمچنین شخصیت اوست که اصطلاحاً به آن زبان بدن گفته می شود
امروزه این نوع از زبان به دلیل گسترش رسانه ها و تفاوت زبانهای کلامی کشورها ،بیشتر مورد توجه
قرار گرفته است وحوزه تبلیغات بیشترین استفاده را از آن می نماید ، سعی من معرفی نمونه ها ی
تبلیغاتی است که در آن از زبان بدن به شکلی خلاقانه وگویا بهره برداری شده است.
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام باده گلگون خراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را دمی ز وسوسه عقل بیخبر دارد
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد عارفان را همه در شرب مدام اندازد
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد
|
گر انگشت سلیمانی نباشد |
|
چه خاصیت دهد نقش نگینی
|
|
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
|
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست
|
|
با دعای شبخیزان ای شکردهان مستیز
|
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
|
|
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
|
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم
|
| بجز شکردهنی مایههاست خوبی را | به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی |
|
چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار سحر که مرغ درآید به نغمه داوود متضاد معنائی :گل وهوا گل مثل سلیمان که طی الارض مینمود به هوا میرود وقتی که مرغ سحر گاهان آواز خوشش را سر میدهد سلیمان در جایگاه قادری است که توانائی اش از توانائی معمول ما انسانها بالاتر است. |
|
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ در معرضی که تخت سلیمان رود به باد |
متضاد :باد و دل